گفت یک روز استاد، زندگی یعنی چه

 رو به من با طعنه، "تو بگو، یعنی چه؟" 

-ولمان کن استاد، زندگی یعنی چه!؟ 

زندگی یعنی من ملعبه، بازیچه! 

زندگی یعنی من، زندگی یعنی آه

زندگی زندان است، زندگی یعنی چاه

زندگی یعنی من، زندگی یعنی غم 

زندگی او را برد، فصل باران را هم

زندگی شیدایی، زندگی تنهایی 

بعد عمری رفتن، باز هم اینجایی

زندگی غمگین است، چون نفس سنگین است

دم به دم بعد از تو، هر نفس ننگین است 

تو بهاری اما زندگی پاییز است 

بر خلاف پاییز، از عطش لبریز است 

لب به لب خشکیدم، در هوایت باران! 

حسرت یک قطره بر دل 'پاییز' است 

تو بهاری شاید، شاید این تقدیر است 

زندگی بعد از تو، تا ابد پاییز است!