می ترسم از این بذر امیدی که جوانه ای ندارد

بازهــــم اوج صــــدایی که تــــــرانه ای نــدارد

بازهــــم قلم به دستم ، پرم از شوق نوشتن

آه ، خستم من از این هــ که ادامه ای ندارد