به الله ای که آن بالاست، شکایت میکنم، امشب
شب احیاست من تا صبح، حکایت میکنم، امشب
به آن چادر نماز تو، به آن تسبیح، در دستت
به آن قرآن روی سر، حسادت میکنم، امشب
هزاران می شود نازل ملائک سوی این منزل
که غمگین سرگذشتم را، روایت میکنم، امشب
جوابم را نمی یابم به هر نامی که می خوانم
هزار و یک دفعه اما، صدایت میکنم، امشب
چو من اعظم تر از اسمت، به لب نامی نیاوردم
به این جادو دل خود را، عمارت میکنم، امشب
رحیم است و رئوف است و دلش نازک، خدای من
دلم خون است اما باز، رعایت میکنم، امشب
تو جوشن را به جنگ من، کنی امشب به تن اما
سرت سبز و دلت خوش باد، دعایت میکنم امشب