فصل دلخواه من است 

فصل دلگیر من است

فصل غمگین کلماتیست که زنجیر من است

فصل برگی است که از غصه به خود می خشکد

فصل پایان توهم:

"که کمی فکر تو درگیر من است"

فصل جان دادن برگ است در آغوش درخت

فصل آغاز غزل  در نفس پیر من است

فصل ماتم زدن شاخه یک بید غریب

خس خس سینه ی برگ

چه دل محزونی

 چه غم دیرینی

که دل ابر گرفت

دیرگاهی است که پاییز فقط پایان است

بی گمان این دنیا

 در شبی پاییزی

 روی خود خواهد ریخت