به هوش باش که مبادا لذت های کوتاه و خواسته های کم یا بی ارزش وقت و انرژی و توجه و تمرکز تو را از رسیدن به لذت های ناتمام و بسیار باارزش تر باز دارد، مبادا سرگرم چیزهایی بشوی که تو را از داشتن و رسیدن به خواسته هایی که در صورت هشیاری حاضر به انجام هر کاری برای رسیدن به آنها هستی غافل کند، غافل کند از اینکه روزهایی و لحظاتی چقدر از فکر نرسیدن به آنها وحشت داشته ای و هفته ها برای توفیق رسیدن به آنها سرشار از لذت و خوشحالی و شعف بوده ای، کارها هرچه باارزش تر باشند لیاقت بیشتری می طلبند و به همان میزان که رسیدن به آنها و توفیق انجام دادن آنها سخت تر و پرزحمت تر است آورده و محصول بیشتری دارند، هرچه لذت ها کوچک تر و رسیدن به آنها آسان تر، دوام آنها کم تر و اثر آنها کوتاه تر است. 

به هوش باش که غافل نشوی، هش دار از غفلت، هش دار از نسیان، هش دار از خسران و هش دار از حسرت، که فکر اینکه، وقت و ایام و فرصت ها می توانست صرف انجام چه کارهایی شود، عمر و سرمایه می توانست خرج چه چیزها بشود و نشد! چه دستاورد ها که باید سهم تو می شد و نشد و اینکه عظمت این اندوخته چه اندازه بزرگ بود و تو آنها را صرف کم ارزش ترین و ناماناترین و گذراترین کارها کردی، خود به تنهایی جهنم است، چیزی سوزنده تر از همین حسرت نیست و حرارتش نیازی به آخرت ندارد، همینجا جانت را می سوزد. 

گاهی غفلت از چیزی تنها نرسیدن به آن است، گاهی دور شدن از آن! مبادا عمر و جانت را صرف کرده، نه تنها به مقصد نرسیده، بلکه پشت به آن تاخته باشی!