باز تهران و من و فتنه ی خوش رنگ نگاهش
آواز نی و بربط و هم چنگ نگاهش
ای حاکم خودکامه ببین عاشق رویت
با شعر و غزل آمده بر جنگ نگاهش
این شهر، به پا خواسته تا، باز گشاید
با نعره و فریاد، دلِ تنگِ نگاهش
ای مردم بیدار بیایید و بجنگید
شاید برود جور ز فرهنگ نگاهش
ماییم و مقابل، دو خط لشکر و سرباز
صف بسته به فرمان دو سرهنگ نگاهش
یا پس بده شهر دل ما را و برون شو
یا خون من و شهر شود ننگ نگاهش
، آمیخت به هم،  این شرر و شور از آن است، 
سوز دل درویش به آهنگ نگاهش