معجزه میتونه خنده یه بچه باشه، آب بازی به گنجشک، کش و قوس یه بچه گربه، 

زندگی قرار نیست مثل داستان ها و افسانه ها باشه، اتفاقات بزرگ خیلی ساده میوفتن، خیلی سریع، بدون اینکه سر و صدایی داشته باشن، بدون جنجال، 

زندگی همینه، زندگی اغراق آمیز نیست، تو زندگی قرار نیست مثل فیلما یه موسیقی پس زمینه پخش بشه، مهم ترین اتفاقات تو سکوت صبح رخ میدن، تو همهمه شهر، تو صدای خیابون، آژیر آمبولانس، 

مرگ میتونه حین یک گپ و گفت دوستانه سراغ آدم بیاد، مرگ نیازی به درگیری مسلحانه وسط شهر نداره، مرگ میتونه برای ما هیچ تفاوتی با خواب نداشته باشه، مرگ گاهی شبیه سرما خوردنه، شبیه سردرد،شبیه دل درد، مرگ گاهی مثل چرت دم ظهره، آدم ها گاهی از همین یک دقیقه پیش مرده اند، تو خیابون، تو پیاده رو، تو مترو، تو رخت خواب یا تخت بیمارستان، مرگ هر چه هست خیلی ساده اتفاق میوفته، به طولانی بودن یک نفسی که دیگه نمیکشی! 

اتفافات دنیای ما، زندگی ما، همیشه همینطور ساده رخ دادن، همیشه طوری بودن که انتظارشون رو نداشتیم، 

هیچوقت آدم بده قصه دختر شاهزاده رو ندزدیده که با نجات دادنش عاشق هم بشیم، عشق گاهی به دنبال اتفاق هم نیست، عشق گاهی معشوق نمیخاد، گاهی بی دلیل عاشق میشی، عاشق کسی که ندیدیش، گاهی فقط با یک نگاه، گاهی فقط با یک خیال، گاهی با یک لبخند، گاهی حتی خودت نمیفهمی که عاشق شدی. 

اون اتفاقی که همیشه منتظرش بودی، همیشه آرزوش کردی، خیلی ساده تر از اینها اتفاق میوفته، انقدر ساده که شاید تا الان هنوز متوجه نشدی که اتفاق افتاده، معجزه ساده ترین اتفاق زندگی ماست.