گاه پیدا گاه پنهان اشک جاری می شود 

روی صورت تا گریبان اشک جاری می شود 

در خیالم یک شبی سر می گذارم روی پات  

نرم نرمک روی دامان اشک جاری می شود 

شک نکن تا آسمان یک ذره ابری می شود 

بی مهابا زیر باران اشک جاری می شود 

تا مبادا دست بادی غرق گیسویت شود 

بین افکاری پریشان اشک جاری می شود

غنچه تا دل می دهد بلبل که پر وا می کند 

گل به گل در هر گلستان اشک جاری می شود 

کودکم کابوس دیدی مادرت در خانه نیست 

کز دو چشمت قطره افشان اشک جاری می شود؟ 

هم بمان هم باش هم بی من مرو تا می روی 

ای تو را جانم به قربان اشک جاری می شود 

هم شده عادت خدا را هم ملائک خسته اند 

هم ز محراب هم شبستان اشک جاری می شود 

نیمه شب، شاعر و تهران تا مهیا می شوند 

در غزل یا در خیابان اشک جاری می شود