گل به سرت که می زنی در به درت که می شوم

ناز که می کنی و من در اثرت که می شوم 

ره به سفر که می بری بی خبرت که می شوم 

شب که به خواب می روم هم سفرت که می شوم 

تلخ که می شوی و من شور و شرت که می شوم

مست خیال می شوی بال و پرت که می شوم 

در سر من خیال تو شعر تری که می شود 

دردسرم که می شوی دردسرت که می شوم

بر لب خنده ریز تو تکیه که کوه می کند 

چون پدرم که می شوی چون پسرت که می شوم 

از شب هجر زار ما ماه که قهر می کند 

تا قمرم که می شوی بی سحرت که می شوم 

ساز غریبه می زنی رهگذرت که می شوم 

در نظرم که می شوی در نظرت که می شوم

باک نباشدم اگر وصل تو نیست ممکنم 

تاج سرم نمی شوی،  خاک درت که می شوم!