شیندال

ما به عادت کردن عادت کرده ایم

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

کفش به پا کن و بیا

رحم بر فاصله ها، رحم به ما کن و بیا

رحم بر تنگ دل چلچله ها کن و بیا

جاده را مست قدم های خودت کن دم صبح

"پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا!"(1)




1-سهراب سپهری:

حجم سبز، شب تنهایی خوب


۲۸ مرداد ۹۶ ، ۰۵:۳۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

می لرزد

گاهی نگاهش بی دلیل انگار می لرزد

دل میزند شور و تنش صدبار می لرزد

از خواب شب هایش فقط آشوب می ماند

قلبش از این کابوس ها هر بار می لرزد

جان می کند اما ببین بسته است بارش را

در قاب دستانش ولی افسار می لرزد

تنها سوار دشتها در خواب می بیند

تن میکند رقص و سرش بر دار می لرزد

همچون سرابی سهمگین در دورها در دور

چیزی شبیه قامتش بیزار می لرزد

از وحشت رفتن، از این تنهایی دلگیر

منطق فرو می پاشد و افکار می لرزد

وای از غم بی حاصل و اجبار در رفتن 

شاید از این سان فاجعه، سردار می لرزد

از رد جای خالی تصویر چشمانش

ایوان فرو می ریزد و دیوار می لرزد

بی هرم دستانش جهان سرد است از سرما

تنها ترین تنهای بی تکرار می لرزد

دل مانده و تن سوی یک بیراه می تازد

چشمان نا آرام بی دلدار می لرزد

ای وای اگر روزی بدانی سرگذشتش را

بی شک سراپای وجودت یار، می لرزد

می داند او این رفتنش را نیست تدبیری

اما نگاهش بی دلیل انگار می لرزد


۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د