شیندال

ما به عادت کردن عادت کرده ایم

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمضان» ثبت شده است

ماه تو آمد به سر و ماه من آخر نرسید

ماه تو آمد به سر و ماه من آخر نرسید

جان من آمد به لبم جان من آخر نرسید

یا رب از آن قند و عسل قسمت ما نمیکنی

عید صیام آمد و من!، عید من آخر نرسید 

۰۴ تیر ۹۶ ، ۰۳:۳۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

بی تو ببین که عاشقت


بی تو ببین که عاشقت خسته به راه می رود

راه به هرکجا برد مست و تباه می رود

دل زده از قسمت خود، دل زده از خدا، ببین

مانده دلش کنار تو، در ته چاه میرود

"ماه عبادتست و من با لب روزه دار از این

قول و غزل نوشتنم، بیم گناه"(1) می رود! 





1- شهریار:

ماه عبادتست و من با لب روزه دار ازین 

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست 


۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۲:۱۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

لیله القدر من آن است که یک شب دم صبح

لیله القدر من آنست که یک شب دم صبح

یاد من، راه، به خواب سحرت، باز کند

باز هم پنجره بین من و تو خیس شود 

باز گیسوی تو با باد، کمی، ناز کند 

روزه را، گرچه اذان گفت، نگه داشته شیخ

منتظر مانده تو از در برسی، باز کند

حضرت عشق معطل شده اینجا دم در

منتظر مانده، اشارت کنی آغاز کند

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

شب قدر و من و رویای تو و مستی خواب

شب قدر و من و رویای تو و مستی خواب

یا رب این خواب هزاران شبه این هستی ناب

بنویس امشب و هر شب تو به تقدیر من و

بنویس این شب و رویا و من و مستی خواب

۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

تو مثل آب یخ بعد از اذانی

تو مثل آب یخ بعد از اذانی

تو اصلا زولبیا، شیرین بیانی

اگرچه غالبا "باهوش" و ذوقی

کمی گاهی خل و خنگی، روانی!

۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

اذانت را بگو یارب دلم افطار میخواهد

سحر نوشیدم از چشمش، دلم را روزه اش کردی 

اذانت را بگو یارب دلم افطار می خواهد

۱۴ تیر ۹۵ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د