شیندال

ما به عادت کردن عادت کرده ایم

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب قدر» ثبت شده است

به الله ایی که آن بالاست

به الله ای که آن بالاست، شکایت میکنم، امشب
شب احیاست من تا صبح، حکایت میکنم، امشب
به آن چادر نماز تو، به آن تسبیح، در دستت
به آن قرآن روی سر، حسادت میکنم، امشب
هزاران می شود نازل ملائک سوی این منزل
که غمگین سرگذشتم را، روایت میکنم، امشب
جوابم را نمی یابم به هر نامی که می خوانم
هزار و یک دفعه اما، صدایت میکنم، امشب
چو من اعظم تر از اسمت، به لب نامی نیاوردم
به این جادو دل خود را، عمارت میکنم، امشب
رحیم است و رئوف است و دلش نازک، خدای من
دلم خون است اما باز، رعایت میکنم، امشب
تو جوشن را به جنگ من، کنی امشب به تن اما
سرت سبز و دلت خوش باد، دعایت میکنم امشب

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

لیله القدر من آن است که یک شب دم صبح

لیله القدر من آنست که یک شب دم صبح

یاد من، راه، به خواب سحرت، باز کند

باز هم پنجره بین من و تو خیس شود 

باز گیسوی تو با باد، کمی، ناز کند 

روزه را، گرچه اذان گفت، نگه داشته شیخ

منتظر مانده تو از در برسی، باز کند

حضرت عشق معطل شده اینجا دم در

منتظر مانده، اشارت کنی آغاز کند

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

شب قدر و من و رویای تو و مستی خواب

شب قدر و من و رویای تو و مستی خواب

یا رب این خواب هزاران شبه این هستی ناب

بنویس امشب و هر شب تو به تقدیر من و

بنویس این شب و رویا و من و مستی خواب

۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د

غربت این نیست که در شهر تنت جا نشود


غربت این نیست که در شهر تنت، جا نشود 

محرم راز دلت چاه شود، یا نشود

غربت این است که تو سجده کنی، تیغ عدو 

سر فرقت بشکافد، تو دلت، وا بشود

۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۳۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ش.د